با گذر لحظه‌ها، خاطره‌ها، خاطره‌تر میشن و یادها ماناتر...

... ... ... ... ...

یاد باد آن روزهای نه چندان دورِ مالامال شور که دلْ خوش بود و جانْ آرام، سخنْ نغز و عطوفت در سخن پیدا

همه همگام، همه همراه، همه یک دو پر از مهر و صفا، شادی

 

 

شاید جالب ترین اتفاق این ۴ سال ترم چهار برام اتفاق افتاد. من همیشه روز امتحان طوری از خوابگاه راه میفتم که همین که رسیدم امتحان شروع بشه! صبح روز امتحان معماری بود. امتحان ساعت ۹ شروع می‌شد. ساعت ۸:۴۵ بود که من خواستم راه بیفتم سمت دانشگاه. یادم نیست توی اتاق نبودم یا ی لحظه برای کاری رفته بودم که برگردم وقتی اومدم که وارد اتاق بشم که لباس عوض کنم چشتون روز بد نبینه، بچه‌ها رفته بودن و در اتاق قفل بود. میخواستم منتظر آسانسور شم یا هفت طبقه رو دو بار از پله برم و بیام کلی وقت می‌گرفت. رفتم که از یکی از دوستای غیر کامپیوتریم

امروز نمی‌دونم از چی بنویسم. از دوازدهم اسفندماهی که تولد حسانه یا از هفتم اسفندماهی که تولد شادان و بارانه.

 امروز حال مادر را نپرسیدم. ترسیدم که بپرسم. پارسال چون باران قطرات اشک از چشمان آسمانیش می‌بارید. امروز زادروز حسان بود. فرشته‌ای که ۱۶ سال در کنارش بود و ۲ سال پیش به آسمان پرکشید که «هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش / عاقبت بازجوید روزگار وصل خویش»

حسان که آمد من در آستانه‌ی ورود به پنجمین سال زندگیم بودم. کودکی شاد در روستایی زیبا، خانه‌ای سقف گنبدی و چسبیده به کوه، شیطون و پرجنب و

ویندوز نصب کردن اونقدری کار یک مهندس نرم‌افزاره که بنزین زدن کار یک مهندس نفت!

فرق است میان «خود را دوست داشتن» و «خود  خواهی».

خود خواه فقط «خودبین» است و خود دوست «دگربین» نیز است.

خود دوستی مقدمه‌ی «نوع دوستی» است همان‌گونه که «خودشناسی» مقدمه‌ی «خدا شناسی» است.

تا آدمی خود را دوست نداشته باشد و به خود احترام نگذارد، دیگری را نیز نمی‌تواند دوست بدارد. نمی‌تواند عاشق شود و نمی‌تواند به حقوق دیگری احترام بگذارد.

خودخواه حد و مرزی برای خود قایل نیست و تجاوز به حقوق دیگران را بر خود روا می‌پندارد. دیگران را ابزاری می‌بین

 .خیلی وقته که می‌خوام بنویسم از خیلی چیزها، از خیلی افراد، از خیلی دوستان و از خیلی رفتارها. از خودم، از فردی، از دوستی و از معلمی... ولی مثل این‌که فکر را تاب اندیشیدن و دست را توان نوشتن نیست

تا از دیده شدن واهمه داشت و از خوانده شدن بیم، آسمان همین رنگی است.

آخر هفته‌ها از نا نوشته‌ها خواهم نوشت و از ناگفته‌ها خواهم گفت.

امیدوارم ببیند هر آن‌کس که باید دید و بخواند هر آن کس که باید خواند.

 

پریشان

دومین سالگرد

زمستان بهترین فصل سال بود. سفید، زیبا و پر از شادی که هر چه به آخرش نزدیک‌تر می‌شد شادی‌اش گرمابخش‌تر می‌گشت.

مطلع شادی‌های زمستانه، آخرین شب پاییز است. «یلدا»

یلدا تولد خورشید و نور است، نوید دهنده‌ی پایان سیاهی و غلبه‌ی روشنایی است.

همان شب درازی که پایانش سفید است.

یلدا آغاز دورهمی‌ها و شب نشینی‌های زمستانه است. انار دون و هندوانه و آجیل.

 

یلدا و زمستان خیلی خوب بود. تا